بسیاری از صاحبان کسبوکار تصور میکنند مشکل اصلی آنها برای رشد کمبود سرمایه یا شرایط اقتصادی است؛ اما در واقع، بخش بزرگی از مشکلات به ضعف در تصمیمگیری درست بازمیگردد.
کسبوکارهایی که بدون برنامه حرکت میکنند، حتی با سرمایه بالا نیز ممکن است دچار رکود شوند.
نبود برنامهریزی بلندمدت:
برخی مجموعهها فقط برای امروز تصمیم میگیرند و هیچ چشماندازی برای آینده ندارند. کسبوکاری که نداند سه یا پنج سال آینده در چه جایگاهی قرار دارد، معمولاً درگیر تصمیمات مقطعی و پراکنده میشود.
تصمیمگیری احساسی:
مدیریت موفق بر پایه تحلیل و داده است، نه احساسات لحظهای. بسیاری از اشتباهات زمانی رخ میدهد که مدیر بدون بررسی بازار، رفتار مشتری یا شرایط اقتصادی تصمیم میگیرد.
تصمیمات عجولانه میتواند هزینههای سنگینی به مجموعه تحمیل کند.
وابستگی کامل مجموعه به مدیر:
اگر تمام امور فقط به حضور مدیر وابسته باشد، کسبوکار در بلندمدت آسیبپذیر خواهد شد. مدیر حرفهای سیستمی ایجاد میکند که حتی در نبود او نیز فعالیت مجموعه ادامه داشته باشد. تیمسازی و تفویض اختیار، یکی از مهمترین اصول رشد پایدار است.
مقاومت در برابر تغییر:
بازار دائماً در حال تغییر است؛ از رفتار مشتری گرفته تا تکنولوژی و شیوههای فروش.کسبوکارهایی که همچنان با روشهای قدیمی کار میکنند و حاضر به تغییر نیستند، به مرور سهم خود را از بازار از دست میدهند.
نداشتن شناخت دقیق از مشتری:
برخی مجموعهها محصول یا خدمات خوبی دارند، اما نیاز واقعی مشتری را نمیشناسند. موفقترین کسبوکارها آنهایی هستند که رفتار مشتری را تحلیل میکنند و خدمات خود را براساس نیاز بازار توسعه میدهند.
تفاوت میان یک کسبوکار معمولی و یک برند موفق، اغلب در نوع نگاه آن مجموعه است؛ نگاهی که آیندهمحور، انعطافپذیر و مبتنی بر یادگیری مداوم باشد.


