مقاله جدید نشریه Harvard Business Review به یک چالش مهم در شرکتهای در حال رشد پرداخته است؛ جایی که بنیانگذاران ناگهان متوجه میشوند کنترل تصمیمها را از دست دادهاند. شاید بخشی از منابع مالی ناپدید شده باشد، یا شکایت مهم یک مشتری با چند هفته تأخیر به دستشان برسد، یا مدیری خوشنیت اما بدون چارچوب روشن، فردی را استخدام کرده باشد که تناسبی با نیازهای سازمان ندارد.
آنچه کمتر به آن توجه میشود، این است که چرا این وضعیت معمولاً در مرحلهای مشخص از رشد رخ میدهد و چرا اغلب در حوزههایی مشابه بروز میکند؛ حوزههایی مانند ناهماهنگی سازمانی، پیچیدهتر شدن عملیات، ضعف در مدیریت مالی و ناکارآمدی سازوکارهای نظارتی.
تحقیقات نشان میدهد این بحران معمولاً زمانی آغاز میشود که تعداد کارکنان یک شرکت به حدود ۵۰ تا ۱۵۰ نفر میرسد؛ مرحلهای که دیگر نمیتوان سازمان را صرفاً با اتکا به روابط غیررسمی، ارتباطات شفاهی و نظارت مستقیم بنیانگذاران اداره کرد.
در این مقطع، پیچیدگی فعالیتها افزایش مییابد، لایههای مدیریتی شکل میگیرند و فاصله میان تصمیمگیران و بدنه اجرایی بیشتر میشود. در نتیجه، اگر سازوکارهای حرفهای برای هماهنگی، نظارت، مدیریت مالی و انتقال اطلاعات ایجاد نشده باشد، احتمال بروز خطا، ناهماهنگی و از دست رفتن کنترل مدیریتی بهطور قابل توجهی افزایش پیدا میکند.
دو مدل رایج مدیریت تصمیمگیری
تمرکزگرایی کامل
در این مدل همه تصمیمها از بالا گرفته میشود.
نتیجه؟
- کاهش خلاقیت
- بیتوجهی به نیاز واقعی مشتری
- کند شدن واکنش سازمان
تمرکززدایی کامل
در این مدل اختیار کامل به شعب و کارکنان داده میشود.
نتیجه؟
- ناهماهنگی
- افت کیفیت خدمات
- تضعیف برند
- از بین رفتن صرفه اقتصادی
راهحل پیشنهادی:
«توانمندسازی ساختاریافته» یا Structured Empowerment
در این مدل کارکنان اختیار تصمیمگیری دارند اما تصمیمها باید از میان گزینههای طراحیشده و استاندارد انتخاب شوند. عملکرد افراد براساس نتیجه نهایی ارزیابی میشود، نه صرفاً رعایت دستورالعملها. یعنی سازمان نه کاملاً متمرکز است و نه کاملاً رها؛ بلکه چارچوب مشخصی برای تصمیمگیری ایجاد میکند.
نکته کلیدی
کارکنانی که نزدیکترین ارتباط را با مشتری دارند، معمولاً بهترین درک را از نیاز بازار دارند. سازمانهای موفق بهجای حذف اختیار آنها، تصمیمگیری را «هدایتشده» میکنند.
شرکتهای آینده، نه با کنترل شدید موفق میشوند و نه با آزادی بیحد؛ بلکه با ایجاد تعادل میان «اختیار» و «ساختار».


