یادداشت سوم
نگاهی به چيستی وچرايی مشاوره مديريت
تهيه وتنظيم : امير شهسوار جلاوت عضو موظف هيات مديره شركت شهركهاي صنعتي استان آذربايجان شرقي
تعاريف ورويكردهای مشاوره مديريت
تعاریف زیادی از مشاوره و کاربرد آن برای حل مشکلات و چالشهای پیش روی مدیریت، از طریق مشاوره مدیریت وجود دارد. با کنار گذاشتن تفاوتهای سبکی و معنایی، دو رویکرد اساسی برای این نوع مشاوره پدیدار میشود.
رویکرد اول یک دیدگاه کاربردی گسترده از مشاوره است. در این دیدگاه فریتز استیل مشاوره را اینگونه تعریف میکند: “هر شکلی از ارائه کمک در محتوا، فرایند یا ساختار یک فعالیت یا مجموعهای از وظایف، که در آن مشاور درواقع مسئول انجام خود کار نیست، اما به کسانی که این کار را انجام میدهند، کمک میکند. “1 پیتربلاک مطرح کرده است که «شما هر زمانی که در تلاش برای تغییر یا بهبود وضعیت باشید، میتوانید مشورت کنید، اما هیچ کنترل مستقیمی بر اجرای آن ندارید. بیشتر افراد در نقش کارکنان در سازمانها واقعاً مشاور هستند، حتی اگر رسماً خود را مشاور خطاب نکنند.” 2 این تعریف و تعاریف مشابه، بر این نکته تأکید دارند که مشاوران کمککنندگان یا توانمندسازان فرض میشوند که کمک آنها میتواند در موقعیتهای مختلف ارائه شود. بنابراین، اگر یک مدیر بهجای هدایت و صدور دستور، به یکی از سرپرستان یا حتی به زیردستان کمک کند، میتواند نقش مشاور را نیز ایفا کند.
رویکرد دوم، مشاوره در این رویکرد بهعنوان یک خدمت حرفهای و ویژه است که بر ویژگیهای این خدمات تأکید میشود. به بیان لری گرینر و رابرت متزگر، “مشاوره مدیریت، خدمات مشاورهای است که توسط افراد آموزشدیده و دارای صلاحیت، برای سازمانها ارائه خدمات مینمایند و آنها بهطور عینی و مستقل به سازمان کمک میکنند تا مشکلات مدیریتی را شناسایی نموده و سپس آنها را تجزیهوتحلیل کرده و راهکار پیشنهاد دهند. راهحلها برای مشکلات و در صورت درخواست مشتریان، مشاوره برای اجرای آن راهحلها انجام میدهند. “نویسندگان دیگر 3 و انجمنها و مؤسسات حرفهای مشاوران مدیریت از تعاریف کموبیش دقیق مشابهی برای مشاوره مدیریت استفاده میکنند. بهعنوانمثال، طبق گفتههای شورای بینالمللی مؤسسات مشاوره مدیریت (ICMCI)، “مشاوره مدیریت ارائه مشاوره و کمک مستقل در فرآیند مدیریت به مشتریان درخواستکننده مشاوره با مسئولیتهای مدیریتی است”.4
این دو رویکرد فوق، مکمل یکدیگر بهجای متضاد هستند. مشاوره مدیریت میتواند بهعنوان یک خدمت حرفهای و بهعنوان روشی برای ارائه خدمت مشاوره و کمک عملی در نظر گرفته شود. شکی نیست امروزه مشاوره مدیریت به یک بخش خاص تبدیل شده است و باید به آن توجه شود. درعینحال، روشی برای کمک به سازمانها و مدیران اجرایی برای بهبود عملکرد مدیریت کسبوکار و همچنین عملکرد فردی و سازمانی است. این روش نهتنها توسط مشاوران تماموقت، بلکه توسط بسیاری از افراد دارای صلاحیت فنی دیگر که حرفه اصلی آنها ممکن است تدریس، آموزش، تحقیق، توسعه سیستمها، توسعه و ارزیابی پروژه، کمک فنی به کشورهای درحالتوسعه و غیره باشد، قابلاستفاده است. این افراد مشاور مدیریت برای اثربخشی باید به ابزارها و مهارتهای مشاوره تسلط داشته باشند و قوانین اساسی رفتار مشاوره حرفهای را رعایت کنند.
اضافه کردن ارزش با انتقال دانش در مشاوره مديريت
مشاوره مدیریت چه بهعنوان یک حرفه تماموقت یا یک خدمت موقت، میتواند بهعنوان انتقال دانش موردنیاز به مشتریان توصیف شود. برای ارائه ارزشافزوده به مشتریان مذکور، این دانش مدیریت باید به مشتریان کمک کند تا در هدایت و توسعه کسبوکار، مدیریت دولتی یا سازمانهای غیرانتفاعی مؤثرتر باشند.
بنابراین، ماهیت اصلی مشاوره ایجاد، انتقال، اشتراکگذاری و بهکارگیری دانش مدیریت کسبوکار است. پیتر دراکر مینویسد: «آنچه برای مدیریت منحصربهفرد است، اینکه از همان ابتدا مشاور نقش کلیدی در بهبود عملکرد، دانش و حرفه مدیریت ایفا میکند. 5 اصطلاح دانش، در اینجا و در بسیاری از نوشتههای مربوطه تحت عنوان مدیریت دانش استفاده میشود، شامل تجربه، تخصص، مهارتها، دانش عملی و شایستگی علاوه بر دانش نظری است. بنابراین، انتقال دانش نهتنها به دانش و درک حقایق و واقعیتها، بلکه به رویکردها، روشها و قابلیتهای موردنیاز برای کاربرد مؤثر مدیریت دانش در محیطهای اقتصادی، تجاری، نهادی، فرهنگی، اداری یا سازمانی مربوط میشود.
مشاوران مدیریت میتوانند نقش خود را در انتقال دانش به عهده بگیرند، زیرا آنها بامطالعه و تجربه عملی در مدیریت دانش، از روشهای مؤثر عملی در موقعیتهای مختلف مدیریتی را انباشته کردهاند. آنها یاد گرفتهاند که چگونه روندهای کلی را تشخیص داده و تغییرات محیطی را درک کنند، علل مشترک مشکلات را با احتمال قابلقبول برای یافتن راهحلهای مناسب شناسایی کنند و فرصتهای جدید را دیده و از آنها استفاده کنند.
واضح است که مشاوران مدیریت نمیتوانند چنین قابلیتهایی را تنها بامطالعه نظری به دست آورند، اگرچه همچنان دانش جدید مدیریت، منبع ضروری در طول تمام این حرفه است و آنها از تجربیات همکاران خود و از دانش انباشته شرکت مشاوره یاد میگیرند. بااینحال، تجربه و دانش مربوط به مدیریت و شیوههای تجاری عمدتاً از کار اجرایی با مشتریان آن حاصل میشود. “هر مشاوری میداند که مشتریانش معلمان او هستند و او بادانش آنها زندگی میکند، مشاور بیشتر نمیداند و اما او بیشتر دیده است.” 6 بنابراین، انتقال دانش یک فرایند دوطرفه است؛ در ارتقاء دانش و ظرفیت مشتریان آن در عمل بهطور مؤثرتر مشاوران از آنها یاد میگیرند و با افزایش دانش مدیریت به مشتریان آن، پیشنهادهایی برای زمان حال و آینده و بهطور مؤثرتر، برای مواجهه با موقعیتها و مسائل جدید ارائه میکنند.
زمینههای دانشی که توسط مشاوره مدیریت به دو بعد مهم مشتریان سازمانی مربوط میشود:
- بعد فنی،که مربوط به ماهیت فرآیندهای مدیریت کسبوکار و مشکلاتی است که مشتری با آن مواجه است و روشی که از طریق آن میتواند این مشکلات را تحلیل و حل کند.
- بعد انسانی، یعنی روابط بین پرسنل در سازمان مشتری، احساسات افراد نسبت به مشکل موجود و علاقه آنها به بهبود وضعیت کنونی و رابطه بین مشاور و مشتری (مدیر) مربوط است.
به دلایل روششناختی، بهطور جداگانه به این دو بعد میپردازد. در زندگی واقعی آن دو بعد از هم جدا نیستند، مسائل فنی و انسانی مدیریت کسبوکار همیشه درهمتنیده شدهاند. در مشاوره، آگاهی از مشکلات این دو بعد در سازمانها ضروری است، اما صرف آگاهی کافی نیست و در حالت ایده آل، مشاور باید رویکردها و روشهایی را انتخاب کند که هر دو مسائل فنی و انسانی درگیر را آشکار کرده و به درک آنها کمک میکند و به مدیر کمک میکند تا به هر دوی آنها توجه کند. بااینحال، در عمل، بسیاری از مشاوران بیشتر به یک بعد آن در سازمان توجه دارند.
در این راستا حتی میتوان دو نوع مشاوره را تشخیص داد. نوع اول عمدتاً فنی است. این نوع همانند تکنسینهایی هستند که در ارائه مشاوره در مورد فرآیندهای تجاری، استراتژیها، ساختارها، سیستمها، فناوری، تخصیص و استفاده از منابع و موضوعات مشابه بهصورت ملموس، قابلسنجش و اندازه گیری در زمینههایی مانند تولید، مالی و حسابداری مهارت دارند. پیشینه علمی این مشاوران ممکن است در فناوری، مهندسی صنایع، علوم کامپیوتر، آمار، ریاضیات، تحقیق عملیات، اقتصاد بازرگانی، حسابداری یا سایر زمینهها باشد. چنین مشاورانی تمایل دارند، مشکلات مشتری (مدیران) را عمدتاً بهعنوان مشکلات فنی و سیستمی تلقی کنند، بهعنوان مثال مدیران به سیستم کنترل هزینه، آگاهی از نیازها و شکایات مشتریان، پیمانکاران قابل اعتماد، استراتژی پنج سال آینده نیاز دارند. بنابراین، مطالعه امکانسنجی برای ادغام رویکرد نوع دوم جنبه انسانی در سازمانها تمرکز دارد.



