«اصل پیتر» که نخستین بار در سال ۱۹۶۹ مطرح شد، به یکی از چالشهای رایج سازمانها اشاره دارد؛ اینکه کارکنان موفق و توانمند بهدلیل عملکرد خوب خود مرتب ارتقا مییابند تا سرانجام به
جایگاهی برسند که مهارت و شایستگی لازم برای موفقیت در آن را ندارند.
در این شرایط، فردی که در نقش تخصصی خود عملکرد درخشانی داشته، در موقعیت جدید با وظایف و مسئولیتهایی کاملا متفاوت روبهرو میشود و ممکن است دیگر نتواند همان موفقیت
گذشته را تکرار کند.
پارادوکس اصل پیتر
مشکل اصلی اینجاست که سازمانها معمولا موفقیت را با ارتقای مدیریتی پاداش میدهند؛ در حالی که مهارتهای مورد نیاز یک متخصص لزوما با مهارتهای لازم برای مدیریت افراد،
تصمیمگیری، هدایت تیم و حل تعارضها یکسان نیست.
نتیجه این روند آن است که سازمانها بهتدریج بخشی از بهترین متخصصان خود را از دست میدهند و در مقابل، با مدیرانی مواجه میشوند که برای جایگاه جدید آمادگی کافی ندارند.
تداوم این وضعیت میتواند موجب کاهش بهرهوری، نارضایتی کارکنان، تضعیف کیفیت تصمیمگیری و کند شدن روند پیشرفت سازمان شود.
راهحل چیست؟
کارشناسان معتقدند سازمانها باید مسیرهای متنوعی برای رشد شغلی تعریف کنند تا ارتقای جایگاه و افزایش درآمد، تنها از مسیر مدیریت امکانپذیر نباشد.
در این الگو، افراد میتوانند با توسعه دانش تخصصی و مهارتهای حرفهای خود نیز به جایگاههای بالاتر، اعتبار بیشتر و حقوق مناسبتر دست یابند؛ بدون آنکه ناچار به پذیرش مسئولیتهای
مدیریتی شوند.
همچنین تصمیمگیری درباره ارتقای کارکنان باید بر پایه تواناییهای مورد نیاز در سمت جدید انجام شود، نه صرفا موفقیت آنها در موقعیت شغلی قبلی.
اصل پیتر یادآور میشود که «متخصص خوب بودن» و «مدیر خوب بودن» دو مهارت متفاوت هستند و سازمانهای موفق، برای هر یک مسیر رشد مستقلی طراحی میکنند.


